چیزی از فصل خزان باقی نمانده .. طوفان ناملایمات و غم ها نهال قلبم را عریان کرده ... فردا آسمان برفیست ... پالتویی از برف انتظار به تن خواهم کرد و با "امید" چشمهایم را به روی بدیها خواهم بست تا رسیدن بهار ... آنگاه با شکوفه های عشق گیسوانم را آذین می بندم و در تابستان آغوشت میوه های شیرین محبت به تو تقدیم میکنم
....... "نازنین"
....... "نازنین"











