جستجوی این وبلاگ

۱۳۸۹ آبان ۲۷, پنجشنبه

چیزی از فصل خزان باقی نمانده  .. طوفان ناملایمات و غم ها  نهال قلبم را عریان کرده ... فردا آسمان برفیست ... پالتویی از برف انتظار  به تن خواهم کرد و با "امید" چشمهایم را به روی بدیها خواهم بست تا  رسیدن   بهار ... آنگاه  با شکوفه های  عشق گیسوانم را آذین می بندم   و  در تابستان آغوشت  میوه های شیرین محبت به تو تقدیم میکنم 
....... "نازنین"

۱۳۸۹ آبان ۲۶, چهارشنبه

اشک شیرین بر مزار سرد فرهاد نآید از هجران دوست ♥*♥ خسروء خوبان در راه است...... تا همیشه همدم و غمخوار اوست" نازنین"

۱۳۸۹ آبان ۲۴, دوشنبه

دنیای خنده داریه ... برای محبوب بودن یا باید معروف باشی یا پولدار، جالب اینجاست که این دو همیشه با هم میان، کسی که پول داربشه به سرعت معروف میشه و کسی که معروف بشه به سرعت پولدار میشه “نازنین “

                     هوس آبتنی کرده بودم ... اومدم دل به دریا بزنم که یه دفعه تو دریای چشمای تو غرق شدم“ نازنین “

۱۳۸۹ آبان ۲۲, شنبه

                 اگه تو براي من نفسي .. چطور توو عشق تو  رو با اون عظمتت تو سينه ام جا دادم؟"نازنین"
از آغاز سفر تقدير اين بود
که ليلي درغم مجنون بميرد
نهال عشق من در قلب پاکت
به اشک ديدگانم  جان بگيرد
نميدانم که هستي، با که هستي
فقط دانم که گر يک شب نيايي
چو شمع محفل دلدادگانم 
تنم در آتش حسرت بسوزد
چنان در خود بتابد ، اشک ريزد
سحر گاهان میان سیل  غمها  
بسان قوي زيبا کنج مرداب
ز بیداد فراقت يکه و تنها بميرد



 ...................................................."نازنين"
عطر ياس و نسترن دارد دهانم بسکه بردم نام تو
چرخ گردون را دگرگون ميکنم  گر بر نيارد کام تو

محفل عشاق را بهر قدومت من چراغان ميکنم
دير بازيست جادوي عشقت شدم افتاده ام در دام تو


.................................................."نازنين"
          مهم نيست در مورد  تو چي فکر ميکنن مهم اينه که اونقدر مهمي که در موردت فکر میکنن "نازنین" 
                دشمن با صداقت ترس نداره ، اين دوست موذي هست که بايد آدم ازش بترسه "نازنین" 
درياي محبت و وفا بود اين دل
خالي از کينه و نفرت و خطا بود  اين دل
  شب تا به سحر با  طپش خود
مشغول دعا گويي سيمين صنما بود اين دل
......................................... "نازنين"

۱۳۸۹ آبان ۲۱, جمعه

خیلی شاکی بودم .. از فامیل ،از همسایه ها، از دوستام ،از مردم ،خلاصه از دنیا شاکی بودم .. شنیده بودم که "آفریننده "ما تو آسموناست از اونم شاکی بودم ...خم شدم و از رو زمین یه سنگ برداشتمو به طرفش پرتاب کردم چند لحظه بعد صورتم داغ شد چشمم سیاهی رفت ...درده شدیدی تو سرم حس میکردم... دست کشیدم به صورتم دیدم غرق خون شده .. ...تازه فهمیدم که باید از خودم شاکی باشم ... "نازنين"

۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه


دانی که شهرت من حدیث کشف کیمیای توست؟
دیده بگشا که بقایم در نگاه پارسای توست!
یاقوت قلبم تحفه یست بی ازرش ، بپذیر ....
ابریشم سبز دیدگانم، فرش زیر پای توست.
تا فرا سوی ادن با تو هم پرواز میشوم ...

تضمین زنده بودن من، آن دم مسیحیای توست........................................... "نازنین"

۱۳۸۹ آبان ۱۴, جمعه

خوبه که توی پرواز قوی باشه پرنده
به ناز گلهای باغ بیخودی دل نبنده

چه خوبه عاشق شدن ، بازی بی برنده
بی دل قمار زندگی رو ببازه و بخنده

........................."نازنین"