جستجوی این وبلاگ

۱۳۸۹ آبان ۲۲, شنبه

از آغاز سفر تقدير اين بود
که ليلي درغم مجنون بميرد
نهال عشق من در قلب پاکت
به اشک ديدگانم  جان بگيرد
نميدانم که هستي، با که هستي
فقط دانم که گر يک شب نيايي
چو شمع محفل دلدادگانم 
تنم در آتش حسرت بسوزد
چنان در خود بتابد ، اشک ريزد
سحر گاهان میان سیل  غمها  
بسان قوي زيبا کنج مرداب
ز بیداد فراقت يکه و تنها بميرد



 ...................................................."نازنين"

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر