جستجوی این وبلاگ

۱۳۸۹ مهر ۱۳, سه‌شنبه

کنج زندون دلم مرغکی پر بسته اسیره

نه به سر سودای موندن داره ..نه

میتونه از کنج قفس به آسمونا پر بگیره

چشماشو دوخته به دست رهگذر ها
که براش از رو ترحم یه کمی دونه بپاشن
...
من میگم پرنده پا شو ...

بیا بنشین لب ایوون حقیقت


ره گذر هر چی باشه،
ره گذره ...
میزاره میره


غم و غصه رو رها کن


شاید از باغ بهشت


یه همنفس بیاد و با اومدنش


گلهای پژمرده توی باغچه ی عشق


........................... باز جون تازه بگیره
 "نازنین"

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر