کنج زندون دلم مرغکی پر بسته اسیره
میتونه از کنج قفس به آسمونا پر بگیره
چشماشو دوخته به دست رهگذر ها
که براش از رو ترحم یه کمی دونه بپاشن
...
من میگم پرنده پا شو ...
بیا بنشین لب ایوون حقیقت
ره گذر هر چی باشه،
ره گذره ...
میزاره میره
غم و غصه رو رها کن
شاید از باغ بهشت
یه همنفس بیاد و با اومدنش
گلهای پژمرده توی باغچه ی عشق
...........................
"نازنین"


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر