بخت اگر رخصت دهد شهنامه از بر ميکنم
مينهم سر بر قدمهاي عزيز کوي دوست
کلبه دل را به عطر او معطر ميکنم
پر بگيرم از وجودش تا به عرش کبريا
تا ببيند از برايش با دل ديوانه محشر ميکنماشک شوق از ديده افشانم چو سيل
قبله ي رويش به آب ديده ام تر ميکنم
پر کنم از خون دل ساغر به ساغر جام مي
با خيال او سراي دل منور ميکنم
واله و مست و خرابم نازنين بهر رفيق
ديدنش روياست من افسانه باور ميکنم
"نازنين آريا "
"نازنين آريا "

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر